|
حیرت از افکارم بلند شده
و من دستانم بی فایده، بی تبر!
قدم بر میدارم روزها را
و سرم سنگین شده از روزگار، از مردم!
از هیبتم میگریزند
و از شاخ هایم گره خورده بر اندیشه هاشان!
و من هر روز بر شاخه های حیرتم
افزون تر
و دستانم بی فایده بی تبر...
ساناز . م . ا . ت
|